تبليغاتX
دنیای تاریک دنیا
قسمت 4
 

از متین عاجزانه خواستم به مامانش اجازه نده بیاد و بعد از چند دقیقه قطع کردیم .

قرار بود خواهرام بیان خونه مون که باهم بریم خونه مامان بزرگم چون شب احیا ۲۳ ام بود و

مامان بزرگ ام اینها مجلس داشتند من و نادیا و مینا هم میخواستیم بریم بعد از افطار بابام انار آورد

خوردیم توهمین حال ها بودیم که همه مون دور هم بودیم تلفن زنگ زد من برش داشتم متین بود وای

 خدا بهم گفت دنیا میتونی صحبت کنی ؟ گفتم نه یه دفعه مامانش گوشی رو ازش گرفت و بهم گفت

عزیزم سلام آدرس خونه تون رو بده منم گفتم میخواین چیکار ؟ از یه طرف مامان و بابا و آبجی هام و

همه از اینور میگفتن کیه ؟ چی میگه ؟ از اونور هم هی ماما متین میگفت آدرس بده با خودت کار دارم

که یه دفعه صدای داد و بیداد متین اومد که گوشی رو از مامانش گرفت وقطع شد منم از ترسم همه

 تلفن ها رو کشیدم و به اونام که حسابی بهم شک کرده بودن گفتم مامان سپید بوده رفتم تو اتاقم زدم

زیر گریه وای اینقدر حالم بود که خدا میدونه مامانم اومد تو اتاق گفت چرا گریه میکنی ؟ گفتم دلم

گرفته .گفت پاشو حاضر شو بریم خونه مامانی منم گفتم من نمییام شماها برین بالاخره من نرفتم و تا

اونا پاشون رو گذاشتن بیرون زنگ زدم مامان متین و بهش گفتم خواهش میکنم نیایین پیش مامانم دیگه

 تکرار نمیشه و ... آخه ما که کاری نکردیم یه دوستی ساده بوده و اون بهم گفت : شما کاری نکردین از

خدا خجالت نکشیدین ؟ من فیلم و دیدم ؟ منم متعجب بودم که از کدوم فیلم حرف میزنه ؟ که بهم گفت

مگه از فیلم خبر نداری ؟ !!!!!!!!!!!!!!

آی دل غافل متین از من فیلم گرفته بود ...اونم یواشکی ...

گریه امونم نداد زدم زیر گریه و مامان متین که حال و روز منو دید گفت به خانواده ات هیچی نمیگم ولی

دیگه تکرار نشه و با متین رابطه طو تموم کن و اجازه داد فقط یه بار دیگه با متین حرف بزنم . گفته بودم

که مامان متین از معروف ترین آرایشگرها بود و آوازه ی زیادی داشت ...!

تلفن رو که قطع کردم متین زنگ زد از بیرون گوشی رو برداشتم فقط گفتم : متین چرا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

و زدم زیر گریه من از این طرف گریه و متین هم از اونطرف گریه میکرد حالم از متین بهم میخورد ولی اونم

از ته دلش گریه میکرد با همه ی وجود و ازم معذرت میخواست و میگفت ببخشمش میگفت نادونی کرده

 وای خدا اگه پخش میشد ؟؟؟؟ نمیدونم باید چه کار میکردم به متین گفتم ۵ دقیقه دیگه زنگ بزن زنگ

زدم به مامانش گفتم واسه فیلم چی ؟ اون چی میشه ؟ گفت از بابت اون خیالت راحت اونو میشکنم

ولی دخترم دیگه تکرار نکن و کلی نصیحت و چرت و پرت . با اینکه متین اینکارو کرده بود هنوز دوسش داشتم ولی نمیدونستم باید چه کار کنم ؟ متین دوباره زنگ زد حالم خراب بود گفتم ازت بدم مییاد دیگه

 دوستت ندارم دیگه نمیخوام صداتو بشنوم و متین هم بلند گریه میکرد و میگفت این حرفها رو نزن دنیا

 

 

دنیا بی تو دنیام تاریکه

 

 

قطع کردم و زنگ زدم آژانش رفتم خونه مامان بزرگم با نادیا درد دل کردم ولی موضوع فیلم س.ک.س.ی

 رو نگفتم و تو اون شب عزیز کلی گریه کردم و به درگاه خدا توبه کردم و خواستم توبه مو قبول کنه و

گناهام رو ببخشه . خواستم برام مشکلی نشه و ...

شب ساعت ۳.۳۰ خوابیدم تا ۹ که باز تنها بودم تو خونه و با صدای تلفن متین از خواب بیدار شدم

باز ازم معذرت خواست و منو منی که توبه کرده بودم ! منی که اینهمه بیچاره بودم که ازم فیلم گرفته

منی که داشتم دیونه میشدم رو دوباره خر کرد ...

هه خر م واقعا . یه حمق به تمام معنا ... سگ ... لعنتی چرا ؟

قبول کردم باز با متین باشم چون اینقد که گریه کرده و معذرت خواست باورم شد که واقعا دوسم داره و

گول خورده که فیلم گرفته و البته واقعا دوسم داشت و یکی از دلایلش هم که من قبول کردم این بود که با

 همه ی اینها منم از ته دل دوسش داشتم هه فک کنم پسر ندیده بودم البته نه <.>دوسش داشتم !

دیگه مامانم کمتر میرفت خونه مامان بزرگم اینها و منم آخر ماه رمضون برای خداحافظی از متین که

میخواست بره تهران واسه کلاس باهاش رفتم بیرون و از هم خداحافظی کردیم ساعت ۸ میرفت ...

 

خسته شدم دیگه ... باز خدافظ ...

 

 

 


+ نوشته شده توسط دنیا در دوشنبه پانزدهم مرداد 1386 و ساعت 21:14 |