تبليغاتX
دنیای تاریک دنیا
با زینب رفتیم خونه عماد شون آخه شهاب هم بود وای نمیدونین چه ضد حالی خوردم . وقتی وارد شدم

با چه خونه ای ربرو شدم درست برعکس متین بود یک خونه ی خیلی بی ریخت و جوات هر ۲ تا اتاق

داشتن که توش کامپیوتر بود و کمد دیواریهش در نداشت وای افتضاح بود و همچنین صندلی کامپیوتری

 داشتم که حالم بهم میخورد هر فرش یک رنگ و موکتهای بریده بریده و رنگارنگ پرده های کثیف و پاره

 مبل و این چیزا هم که بیا پایین داشتم از خجالت جلو زینب میمردم معلوم بود مامان شلخته ی دهاتی

 داره فکر کنم کلاس عماد فقط قیافه ی خیلی قشنگش و سیئلوشون بود هیچ چیز دیگه برام قابل تحمل

 نبود برامون چایی آورد وای هر لیوانی یک رنگ حتی دسته قندون هم شکسته بود و سینی شون هم

که بهتره نگم من که لب به چایی نزدم من و عماد رفتیم تو یک اتاق دیگه و یک زیرانداز با یک رویه خیلی

زشت پهن بود بهم گفت دراز بکش ولی من مقاومت کردم بالاخره منو خوابوند و خودش هم روم ...

کارش که تموم شد ... ریخت روی کمر و بدن من داشت حالم بهم میخورد اصلا نمیشد متین و عماد رو

مقایسه کرد سرش داد زدم گفت اه کثافت بدم مییاد اونم با دستمال کاغذی بدنم رو پاک کرد لباس

پوشیدم و با زینب رفتیم خونه حالم بد بود چون خونه شون خیلی ناجور بود  و هم اون کارو کرد و اون

کثیفی ها رو ریخت روی بدن من ادامه دادیم و من ماهی ۳ - ۴ بار به عماد حال میدادم زینب با شهاب

قهر کرد و با یه عادل و جواد دوست شد منم تو اردیبهشت با عماد که دوست بودم ولی زیاد بهش علاقه

 نداشتم با زینب رفتیم سرقرار و یک محمد بهم شماره داد باهاش آشنا شدم از من ۶ ماه کوچیکتر بود

دوسش داشتم اون چون بچه بود احساسات جالبی داشت تو ۱ ماهی که باهاش دوست بودم برام ۱۰ تا

 هدیه گرفت و واقعا دوسم داشت اگه یه روز بهم زنگ نمیزد میخواست دیونه بشه برام نامه میداد و حدودا

 یک چیزی بود مثل متین آخه مامان محمد هم آرایشگر معروفی بود نه به معروفی مامان متین

 ( ای بابا هرچی آرایشگره گیر من میوفته)بعد از دو هفته بهم گفت دنیا خیلی دوست دارم میخوام برام

صبر کنی من تورو واسه ازدواج میخوام و این چیزاها عماد هم بهم علاقه زیادی پیدا کرده بود و میگفت اگه

 بفهمه با پسر دیگه ای رابطه دارم میده پرده مو بزنن و چون خیلی دوستای لاتی داشت منم میدونستم

که میتونه با محمد هم به خاطر سن کمش هم به خاطر عماد تموم کردم طفلی محمد چقدر گریه کرد

خیلی گناه داشت . الان که ماه مرداد هستیم من هنوز با عماد دوستم یعنی الان فقط با عماد دوستم

باهاش خونه میرم و کلی حال میکنیم با هم . البته من س..ک..س دوست ندارم خیلی ولی نمیخوام

عماد شهوتی که عقلش تو آلتشه رو از دست میدم من میگم خوشکله شما یه چیزی میشنوین خیلی

 عماد رو امتحان کردم ولی پا نمیده من عماد رو دوسش دارم نه به اندازه ای که متین رو دوسش داشتم

 راستی مامانم فهمید من با متین دوست بودم ولی نمیدونه خونه شون رفتم . الان عماد برام اس ام

اس داد من دوستش دارم اونم منو دوست داره که با هیچ دختری دوست نمیشه و بهم گفت چون خیلی

 دوستم داره دیگه منو خونه نمیبره و شهوتش رو میذاره برای بعد ازدواج امیدوارم از عماد عزیزم شکست

 نخورم تموم خوانواده ی عماد هم میدونن من و عماد دوستیم حتی فکر کنم به مامانش گفته منو رو

واسه ازدواج میخواد آخه مامانش برام از سوریه یک عالمه سوغاتی آورده و یکبار هم ناهار دعوتم کرده اند

 البته من نرفتم ولی یک چیز عماد بده اونم خونه شون که خیلی ناجوره

همین بود من تا حالا بجز متین و عماد پیش کسی دیگه لخت نشدم من ج ... ن ... د ... ه  نیستم

من فقط خیلی ساده ام .

 


+ نوشته شده توسط دنیا در چهارشنبه هفدهم مرداد 1386 و ساعت 13:8 |